ساحل دریا پر از گودال است جنگل پر از درختانی که دلباخته پرندگانند برف بر قله ها آب می شود شکوفه های سیب آن چنان می درخشند که خورشید شرمنده می شود شب روز زمستانی است در روزگاری گزنده من در کنار تو ای زلال زیبارو شاهد این شکفتنم شب برای ما وجود ندارد هیچ زوالی بر ما چیره نیست تو سرما را دوست نداری حق با بهار ماست... #الوار چشمام مثل همیشه فقط به دستای توعه...به امید تموم مهربونیت... پنجمین روز بهار ...مریم...
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
از بچگی عاشق ادبیات بودم، عاشق معلمی بودم حالا یه موقعیتی برام پیش اومده که هر دوتای اینا کنار هم واسم رقم خورده شدم معلم ادبیات یه دختر سیزده ساله ی ایرانی به نام رونیا که تو سنگاپور بزرگ شده و زندگی می کنه عاشق کلاس و صحبت کردن باهاشم عاشق استعداد و هوش سرشارش خدایا مرسی واسه همه چیز... چهارم اردیبهشت1403 ، یه روز بارونی بهشتی...
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
از بچگی عاشق ادبیات بودم، عاشق معلمی بودم حالا یه موقعیتی برام پیش اومده که هر دوتای اینا کنار هم واسم رقم خورده شدم معلم ادبیات یه دختر سیزده ساله ی ایرانی به نام رونیا که تو سنگاپور بزرگ شده و زندگی می کنه عاشق کلاس و صحبت کردن باهاشم عاشق استعداد و هوش سرشارش خدایا مرسی واسه همه چیز... چهارم اردیبهشت1403 ، یه روز بارونی بهشتی...
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
خدایا، خودت میدونی تو دلم چیه، میدونی ازت چی میخوام، از اعماق قلبم بهت باور دارم. فقط نا امیدمون نکن...
خدایا دلمو آروم کن، خدااااااااااااااااایا خواستمو اجابت کن...
مهربونترین، دستگیرترین، پناه بی پناهان...
مریمی که فقط از تو میخواد، فقط از تو...
آخرین روزهای تابستان 1402
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
دلم میخواست برای تو باشم، فقط امروز، فقط همین سه شنبه...
اصلا بگو بودنت چه شکلی است؟ آبی است یا سفید، سبز یا قرمز...؟
شبیه یک ظهر داغ مرداد است یا یک صبح سرد زمستان؟
بی خبرترین، ندیده ترین...
پاییز پشت در است دوباره...امسال هم نمی آیی...........؟
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
دلم میخواد یه دریا گریه کنم. یه دریا
نمیدونم چرا یهو حالم به هم ریخت. شروع کردم به گریه، اونم جلوی همکارا، اگه گریه نمیکردم دق می کردم
دلم میخواد برقصم شاد باشم بخندم ولی دلم خیلی گرفته، از این اتفاقات از این تلخی ها، دلم خیلی گرفته مامانم نیست که باهاش حرف بزنم یا بابا که سرم بذارم رو دستاش گریه کنم...
کاش یه صبح سفید از پی تموم این سیاهی ها بدمه
خدایا...خدایا...خدایا...
صدامو می شنوی؟؟؟؟؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
اولین روز بهار... اولین روز سال... اولین روز قرن... بهترین لحظه ها در انتظار ماست... مریم... نوشته شده به تاریخ ۱/۱/۱
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
میخواستم بنویسم، بنویسم که یه دنیا حرف تو دلم هست
اما چه تضمینی هست که تو اونا رو بخونی
چه تضمینی هست که تو رو ببینم
چه تضمینی هست که دنیا فرصت دیدنت رو بهم بده
چه تضمینی هست؟؟؟؟؟
هیچی...هیچی...
کاش یه روز خوب بیاد...
19 روز از خرداد سال 1 هم گذشت...
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
چیزی دارد تمام می شود، چیزی دارد آغاز می شود، ترک عادت های کهنه و خوگرفتن به عادت های نو...این احساس چنان آشناست که گویی هزاران بار زندگیش کرده ام...می دانم و نمیدانم...
خدایا به امید تو...
آبان 99
برچسب:
نویسنده: رویا صفری