حق با بهار ماست - تاریخ: 1405/7/12 ساعت: 3:30
ساحل دریا پر از گودال است جنگل پر از درختانی که دلباخته پرندگانند برف بر قله ‌ها آب می ‌شود شکوفه ‌های سیب آن چنان می ‌درخشند که خورشید شرمنده می ‌شود شب روز زمستانی است در روزگاری گزنده من در کنار تو ای زلال زیبارو شاهد این شکفتنم شب برای ما وجود ندارد هیچ زوالی بر ما چیره نیست تو سرما را دوست ندار...
رونیا - تاریخ: 1405/7/12 ساعت: 3:30
از بچگی عاشق ادبیات بودم، عاشق معلمی بودم حالا یه موقعیتی برام پیش اومده که هر دوتای اینا کنار هم واسم رقم خورده شدم معلم ادبیات یه دختر سیزده ساله ی ایرانی به نام رونیا که تو سنگاپور بزرگ شده و زندگی می کنه عاشق کلاس و صحبت کردن باهاشم عاشق استعداد و هوش سرشارش خدایا مرسی واسه همه چیز... چهارم اردی...
۰۳/۰۳۰۳ - تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 15:53
                                                    "فراموش خانه "            فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل     چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن...آن روزهایی که برای اولین بار تماشایت می کردم، مهرت در دلم مانند آتشفشانی بود که می سوخت و می سوزاند، تند و آتشین و هراس من از سرد شدنش، لحظه هایم ر...
رونیا... - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 11:52
از بچگی عاشق ادبیات بودم، عاشق معلمی بودم حالا یه موقعیتی برام پیش اومده که هر دوتای اینا کنار هم واسم رقم خورده شدم معلم ادبیات یه دختر سیزده ساله ی ایرانی به نام رونیا که تو سنگاپور بزرگ شده و زندگی می کنه عاشق کلاس و صحبت کردن باهاشم عاشق استعداد و هوش سرشارش خدایا مرسی واسه همه چیز... چهارم اردی...
خدا... - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 22:47
خدایا، خودت میدونی تو دلم چیه، میدونی ازت چی میخوام، از اعماق قلبم بهت باور دارم. فقط نا امیدمون نکن...خدایا دلمو آروم کن، خدااااااااااااااااایا خواستمو اجابت کن...مهربونترین، دستگیرترین، پناه بی پناهان...مریمی که فقط از تو میخواد، فقط از تو...آخرین روزهای تابستان 1402 Adblock test (Why?)
سه شنبه... - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 22:47
دلم میخواست برای تو باشم، فقط امروز، فقط همین سه شنبه...اصلا بگو بودنت چه شکلی است؟ آبی است یا سفید، سبز یا قرمز...؟شبیه یک ظهر داغ مرداد است یا یک صبح سرد زمستان؟بی خبرترین، ندیده ترین...پاییز پشت در است دوباره...امسال هم نمی آیی...........؟ Adblock test (Why?)
اگه اون بخواد... - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 5:41
امروز یه نفر از مشکلش باهام حرف می زدبعد که حرفاش تموم شد، بغلش کردم گفتم اگه اون بالایی بخواد همه ی نشدنی ها ممکن میشه، گفتم یه قدرت برتری هست که از همه چیز و همه کس بالاترهگفتم ناامید نشو و به اون قدرت توکل کن.از طرف تو بهش قول دادم ، از طرف تو بهش امید دادم...میدونم هستی و صدامو می شنوی، اینو بهت...
زندگی... - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:48
از آخرین روزی که اینجا نوشتم هزار تا اتفاق تو زندگیم افتاده، این سیب هزار تا چرخ خورده و من رو تبدیل کرده به نسخه ی دیگه ای از مریمیه روزایی گذشته که تلخ ترین و تاریک ترین روزهای زندگیم بوده، یه روزهایی که فقط بغضمو قورت دادم و سرمو کردم رو به آسمون و چشم تو چشم زندگی وایستادم که اگه تو سختی، من از ...
پاییز دلگیر - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:18
دلم میخواد یه دریا گریه کنم. یه دریانمیدونم چرا یهو حالم به هم ریخت. شروع کردم به گریه، اونم جلوی همکارا، اگه گریه نمیکردم دق می کردمدلم میخواد برقصم شاد باشم بخندم ولی دلم خیلی گرفته، از این اتفاقات از این تلخی ها، دلم خیلی گرفته مامانم نیست که باهاش حرف بزنم یا بابا که سرم بذارم رو دستاش گریه کنم....
تا شب چه زاید؟ - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:18
                                                    "فراموش خانه "            فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل     چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن...آن روزهایی که برای اولین بار تماشایت می کردم، مهرت در دلم مانند آتشفشانی بود که می سوخت و می سوزاند، تند و آتشین و هراس من از سرد شدنش، لحظه هایم ر...
وطن - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:18
همیشه فکر می کردم خیلی دوستت دارم، فکر می کردم هیچ کس بیشتر از من عاشق تو نیست. دلم میخواست واست جون بدم...همه چیز من بودی...همه چیز...اما حالا، تو این روزا، این روزا که دلمون خونه و چشممون پر اشک، نه اینکه دوست ندارم، نه اینکه پاییز یادتو نیاورده، نه!فقط یاد گرفتم از قلبم که یه چیزهایی همیشه مهم تر...
اولین بهار قرن - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 21:32
اولین روز بهار... اولین روز سال... اولین روز قرن... بهترین لحظه ها در انتظار ماست... مریم... نوشته شده به تاریخ ۱/۱/۱
... - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 21:32
میخواستم بنویسم، بنویسم که یه دنیا حرف تو دلم هستاما چه تضمینی هست که تو اونا رو بخونیچه تضمینی هست که تو رو ببینمچه تضمینی هست که دنیا فرصت دیدنت رو بهم بدهچه تضمینی هست؟؟؟؟؟هیچی...هیچی...کاش یه روز خوب بیاد...19 روز از خرداد سال 1 هم گذشت...Adblock test (Why?)
تولد - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 21:32
امروز اولین سالی بود که وقتی از خواب بیدار شدم یادم نبود که تولدمه، یادم نبود امروز 28 خرداده و من سال ها به این روز و اومدنش عادت کردم. به چهارشنبه ای در سال ها قبل، به ساعت 4 صبح وقتی 10 روز زودتر پا به این دنیا گذاشتم. نمیخوام به آخرش فکر کنم به اینکه چی میشه... به پایان...که همین دوست داشتن زیبا...
شروع... - تاریخ: 1399/10/19 ساعت: 20:31
چیزی دارد تمام می شود، چیزی دارد آغاز می شود، ترک عادت های کهنه و خوگرفتن به عادت های نو...این احساس چنان آشناست که گویی هزاران بار زندگیش کرده ام...می دانم و نمیدانم... خدایا به امید تو... آبان 99
9999 - تاریخ: 1399/10/19 ساعت: 20:31
99/09/09 نهم آذر ماه هزار و سیصد و نود ونه صبح که داشتم می اومدم سر کار، بارون می اومد...به فال نیک گرفتم خدایا همه چی درست میشه اگه تو بخوای...می دونم...می دونم...می دونم... مثل همیشه...مثل همه ی بچگی هام...دوستت دارم... مریم.9999
چند دقیقه تا زمستان... - تاریخ: 1399/10/19 ساعت: 20:31
این چند دقیقه که بگذرد، اینجا زمستان است... چند دقیقه تا تمام شدن آخرین پاییز قرن... بماند به یادگار از چشمان پاییز رو به زیبایی زمستان... فردا زیباتر است، من میدانم... خدایا... نوشته شده به تاریخ آخرین نفس های پاییز...مریم
بهار... - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 8:31
امشب به اندازه ی تمام سالهایی که گذراندم، به اندازه ی همه ی زمستان هایی که سر کردم، به اندازه ی همه ی شادی ها و غصه ها، روزها و شب ها، دقیقه ها و ثانیه ها....، بهار می خواهم، بهار، فقط بهار...کاش تمام شود این زمستاناین تاریکیاین شب...دلم سحر می خواهدطلوعصبح....در آستانه بهار 99مریم...
پاییز... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:42
باز هم پاییز اومده..دم در اتاقه...درو که باز کنم ، خودشو پرت میکنه تو بغلم...همینقدر نزدیک...پاییز همیشه فصل آغاز بوده برام. فصل شروع کردن...فصل داشتن رویا و دنبال کردنش...همیشه با خودش تو رو میاره. میچسبونه به قلبم..میذاره جلوی چشام که یادم نره اولین لحظه ی عاشقی تو این دنیا، پاییز بود. من ایمان دا...
بهار با تو... - تاریخ: 1398/3/25 ساعت: 21:42
زمستان گذشته استگل ها شکفته اندباز زمان نغمه سرایی فرا رسیده استو تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگها پنهان هستیبیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم و صورت زیبای تو را ببینمزیرا اکنون دیگر زمستان به پایان رسیده استسپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان کرده شاید، دوباره گلی بروید شبیه آ...